![]() |
![]() |
|
| اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران |
|
بیراهه که می روی ـ به ترکستانت ـ، از من که دریغ می کنی دستانت، اسفند که می شوی به وقت مرداد، آفات که می زنی به تاکستانت، انگار که بی فصلی وانگار گم است در چشم زمستان تو تابستانت... آتش که نمی زنی نگاه من را ققنوس پریده رنگ آه من را انگار از افسانه شدن می ترسی با حادثه هم خانه شدن می ترسی با حادثه خو بگیر! بیرون سرد است در ثانیه جا نمان! زمان نامرد است برگرد به سرزمین شاهنشاهیت با عشق بگو به رستم دستانت دارند به ایران دلم می خندند بر، گرد دلم حصار غم می بندند برگرد نجاتم بده از تنهایی در خاطر من هنوز شاهنشاهی بر پا بکن از دوباره تابستانت دستان مرا بگیر در دستانت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:42 توسط ایلناز حقوقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
قرار هست بیایی و سقف چکه کند ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
همین دیروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تبسم عشق روی این لحظه های تازه نفس ... |
|
RSS
|