تبليغاتX
شاه سیب - غوغا
اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران
 

سلام ... بالاخره پس از مدت ها رکود ، این غزل مثنوی به لطف خدا به دنیا اومد ... قدم دخترم (( غوغا )) مبارک...

غوغا

مثل یک آتشفشان وقتی که غوغا می کند

وقتی اسرار  ِ زمین را گرم، افشا می کند

مثل خورشیدی که در قلب ِشبی پُر رنگ و تلخ

می چکد آرام و طعم ِ صبح بر پا می کند

مثل لبخند ِ تَری بر چهره ی خشک کویر

مثل د ستی گرم در دستان ِعشقی سردسیر

مثل یک خط  دوستت دارم  نوشتن بر درخت

مثل انشای غزل با واژه چینی های بخت

مثل برق ِآسمان در لحظه ی عاشق شدن

مثل (( بارانی )) که مشت ِ عشق را وا می کند،...

... باز هم تعبیر  ِ تو در دست هایم می تپد

می نشیند در غزل، خود را تماشا می کند

قاب می گیرم تو را در چارچوب دفترم

می تکانی عشق را بر سطر سطر ِ باورم

می رسی... می خوانی و می رقصم و می رقصم و ...

رقص ِ احساس ِ مرا شعر ِ تو معنا می کند

معرکه می گیری و در ناگهانی می تپی

مثل یک آتشفشان وقتی که ...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط ایلناز حقوقی |