تبليغاتX
شاه سیب - تقدیر
اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران
دشتم هوای سبز تو را می کنم و تو

هی طعنه می زنی که: کویری، بدون آب

باشد قبول، هر چه تو گویی بر این کویر

حداقل ز خاطر خورشیدی ات بتاب

 

پروانه ام به گرد گل یاس دست تو

اما شمیم پاک خودت را به دست باد

می بخشی و به بال و پرم چنگ می زند

بادی که می زند به زمینت مرا ز یاد

 

هستم هنوز رو به شب چشم های تو

اما ستاره های تو چشمک نمی زنند

در خلسه ای عمیق فرو رفته ای عزیز !

برگرد! چشم های تو هم سایه ی منند

 

... اینجا گرفته است هوا، ابری است دل

(( باران )) نمی زند نفس ابری مرا

رعدی بزن صمیمی آبی! بزرگ ابر!

تر کن گلوی خشک کویری قصه را ...

 

اینجا گرفته است هوا، ابری است دل...

حتی هنوز خواب تو می بیند آسمان

تعبیر چیست خواب تو دیدن؟ سراب آب!

تقدیر نیست سبز شدن در هوایتان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط ایلناز حقوقی |