![]() |
![]() |
|
| اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران |
|
همین که بغض می شود سکوت های های من دوباره خواب می شود پناه گریه های من دوباره شانه های شب به من پناه می دهد سلام می دهم به او که گشته هم صدای من سکوت و انزوای شب به جای خواب های خوش و قلب تب که می تپد برای انزوای من میان دست های ما اگر نبود فاصله نگاه مهربان شب نمی شد آشنای من من و شب و ستاره ها و ماه و نبض ساعتم نشسته ایم منتظر به یاری خدای من من و شب و ستاره ها و چشم های منتظر که رد شود ستاره ای و بشنود دعای من تگاه ماه در پی ات به هر کجا قدم زنان که بی تو پادشاه غم دوباره شد گدای من قدم بنه به خلوتم شبی و با خودت بیار سبد سبد ز خنده های غم شکن برای من شروع دل نشین من ! طلوع کن که بشکند بلور اشک ها و خاطرات بی بهای من بیا به وقت صبحدم طلوع با تو دیدنی است بیا به کوچه های شب دوباره پا به پای من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 10:54 توسط ایلناز حقوقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
قرار هست بیایی و سقف چکه کند ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
همین دیروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تبسم عشق روی این لحظه های تازه نفس ... |
|
RSS
|