تبليغاتX
شاه سیب -
اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران

تقدس

زن از نگاه غزل زاده شد و مرد ز شوق

ترانه گفت و پر از ارتفاع گندم شد

بلند شد و به قد زمین رسید و بعد

میان خلوت بی انتهای دل گم شد

 

غزل ، قصیده ، سپید و ترانه را با هم

به چارچوب کشید و به طاق دل چسباند

رسید تا به سر آغاز (( دوستت دارم ))

نشست رو به تبسم و خنده را رویاند

 

چکاند ثانیه را روی باور ساعت

خدا ، که (( مرد و زن )) را سرود و با هم خواند

تپش تپش دل ساعت ، تپش تپش دل مرد

و زن ، که تا ته ساعت کنار مردش ماند

 

... و آشنایی مرد و زن و زمین و بهشت

دوباره می شود و باز هم ترانه ی مرد

و حال ، این (( من و تو )) ، (( ما )) ، تقدسی دیگر

خدا تقدس این قصه را تبسم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:34  توسط ایلناز حقوقی |