![]() |
![]() |
|
| اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران |
|
و بالاخره احداث شد ...
... اما هنوز هم تو برایم قلندری از شاه بیت های غزل هم تو سرتری رعدی بزن گرفته ازین مبهم سکوت قلبی که می تپد به تپش های آخری برج نزول حادثه ی آب می شوم برج نزول حادثه ام را کبوتری دیگر به چشم های خودت شک نکن عزیز! برقی بزن بسوز همه خشکی و تری این رعد و برق هست مرا نیست می کند این هست غم نشین مه آلود دختری با دلخوشی آمدن شهسوار مرد آقا! مرا سوار بر اسبت نمی بری ؟ ... آب از سر حضور تو در کوچه ها گذشت از این دو چشم خیس نباید که بگذری ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:47 توسط ایلناز حقوقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
قرار هست بیایی و سقف چکه کند ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
همین دیروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تبسم عشق روی این لحظه های تازه نفس ... |
|
RSS
|