تبليغاتX
شاه سیب
اشعار و نوشته های ایلناز حقوقی تخلص : باران
اما هنوز هم تو برایم قلندری

از شاه بیت های غزل هم تو سرتری ...

رعدی بزن دلم گرفته ازین مبهم سکوت

رعدی بزن تقدس این شعر آخری ...

ـ شاید   ....   در دست احداث! ـ

تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:54  توسط ایلناز حقوقی | 
دشتم هوای سبز تو را می کنم و تو

هی طعنه می زنی که: کویری، بدون آب

باشد قبول، هر چه تو گویی بر این کویر

حداقل ز خاطر خورشیدی ات بتاب

 

پروانه ام به گرد گل یاس دست تو

اما شمیم پاک خودت را به دست باد

می بخشی و به بال و پرم چنگ می زند

بادی که می زند به زمینت مرا ز یاد

 

هستم هنوز رو به شب چشم های تو

اما ستاره های تو چشمک نمی زنند

در خلسه ای عمیق فرو رفته ای عزیز !

برگرد! چشم های تو هم سایه ی منند

 

... اینجا گرفته است هوا، ابری است دل

(( باران )) نمی زند نفس ابری مرا

رعدی بزن صمیمی آبی! بزرگ ابر!

تر کن گلوی خشک کویری قصه را ...

 

اینجا گرفته است هوا، ابری است دل...

حتی هنوز خواب تو می بیند آسمان

تعبیر چیست خواب تو دیدن؟ سراب آب!

تقدیر نیست سبز شدن در هوایتان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط ایلناز حقوقی | 
... و فال ها که هنوزم بدند ... اما نه !

تو را نمی دهم از دست محض بدها ... نه

به چشم این من در پرسه های کوچه ی خواب

تویی تو با همه ی خستگی ت ... رویا نه

چه فرق می کند حتی اگر که بد باشند

هزار بار همین فال ها ... نه آقا ؟ نه ؟

غرور نه ... ( من ) و ( تو ) نه ... سکوت پنجره نه

و هر چه بد نه ... فقط خوب ها ... فقط ما نه ؟

... کنار قایق خشکی نشسته ی شعرم

تو باش با همه ی تشنگی ت ... دریا نه

... و فال می شود این خوب ... زیر سایه ی ما

به هست و می شود آری ... به شک و آیا نه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:52  توسط ایلناز حقوقی |